چه شبی بود! شب قدرمن. شبی که جسم من به روح مبدل شده بود... شبی که خدا، در وجود من حلول کرده بود وشبی که آتش عشق، همه ی گناهان مرا سوزانده بود. شبی که پاک و معصوم، همچون پاکیآتش و عصمت کودک، با خدای خود راز و نیاز می کردم...
برچسب:
نویسنده: jamshid