بسم رب الشهدا
توی جاده داشت می رفت که ترکش خمپاره سرش رو بُرد
بچه ها در کمال تعجب دیدند سر بریده لبهاش تکون می خوره و "
یا حسین " میگه ...
... کوله پشتی اش رو باز کردند ، سه تا آرزو کرده بود:
- خدایا!
امام حسین علیه السلام لب تشنه شهید شد ، منم میخام تشنه
شهید بشم
بچه ها تحقیق کردند
دیدند تانکرای اب گردانشون خالی بوده و فرمانده تقاضای اب کرده
اولین دعاش مستجاب شد و تشنه لب
شهید شد
- خدایا ! سر مبارک اربابم
حسین علیه السلام رو از پشت بریدند
منم میخام سرم از پشت قطع بشه.
رزمنده ها میگن ترکش از پشت سر
شهید آقاجانی رو قطع کرده
دومین آرزوش هم برآورده شد
- خدایا! سر بریده ی
امام حسین علیه السلام بالای نی قرآن می خواند
من دلیلش رو نمی دونم ،اما دلم میخاد وقتی
شهید شدم ، سر بریده ام "
یا حسین " بگه
سومین آرزوشم ...
خاطره ای از زندگی طلبه ی شهید مصطفی آقاجانی
منبع: نشریه ی با شهدا در جمعه
سرزمین آرزوها11|041391|7|21|5hotnethotnet10000home101123
برچسب:
نویسنده: jamshid
تاريخ: جمعه
21 مهر
1391 ساعت: 11:04