هر دو ازته دلمیگوییم.... من حرف هایم را... تودروغ هایت را........
هرجا سخن از اعتماد است خنده ام میگیرد...
تو را نمی بخشم... که وقته بودن ...نبودی... وقته دیدن..ندیدی... وقته عاشقی...با دیگران هرزگی کردی... وقت گریه...با دیگران خندیدی... تو را هرگز نمی بخشم که هرگز با من نبودی.... و من... به سادگی "همه ام"با تو بود...
پشیمان میشوی از رها کردنم... همچون کودکی که در شلوغی بازار دست مادرش را...
چه مغرور و مردانه سکوت کردی در برابر سیل اشکهایم بی تفاوتیت مبارک …
از این به بعدسردمیشوم با آنهایی که وقتی با آنها گرم بودم ،سوزاندند مرا…