خرید بک لینک

درباره سایت

بیا 2 بهشت

امکانات وب

-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->-->

در دهکدهای مردی زندگی میکرد که به ابله بودن اشتهار داشت و ابله هم بود . تمام آبادی مسخره اش می کردند .
ابلهی تمام عیار بود و مردم کلی با او تفریح میکردند. ولی او از بلاهت خود خسته شد . بنابراین از مرد عاقلی راه چاره را پرسید.

مرد عاقل گفت:
مساله ای نیست! ساده است. وقتی کسی از کسی تعریف کرد ، تو انکار کن .
اگر کسی ادعا می کند که «این آدم مقدس است»،فوری بگو: نه ! خوب می دانم که گناه کار است.
اگر کسی بگوید: «این کتابی معتبر است» فوری بگو: «من خوانده و مطالعه کردهام!»
نگران نباش که آن را خوانده یا نخوانده ای٬ راحت بگو «مزخرف است!»
اگر کسی بگوید «این نقاشی یک اثر هنری بزرگ است» راحت بگو:
«این هم شد هنر؟ چیزی نیست مگر کرباس و رنگ. یک بچه هم می تواند آنرا بکشد.»

انتقاد کن٬ انکار کن٬ دلیل بخواه و پس از هفت روز به دیدنم بیا.

بعد از هفت روز آبادی به این نتیجه رسید که این شخص نابغه است:ما خبر از استعدادهای او نداشتیم

و اینکه او در هر موردی اینقدر نبوغ دارد.نقاشی را نشان او میدهی و او خطاها را به شما نشان میدهد.
کتابهای معتبر را نشان میدهی و او اشتباهات و خطاها را گوشزد میکند. چه مغز نقاد شگرفی! چه تحلیل گر و نابغهی بزرگی!

پس از هفت روز پیش مرد عاقل رفت و گفت:

دیگر احتیاج به صلاح و مصلحت تو ندارم. تو آدم ابلهی هستی!

تمام آبادی به این آدم فرزانه معتقد بودند و همه می گفتند:

چون نابغهی ما مدعیست این مرد آدمی است ابله٬پس او بایدحتما ابله باشد..!!!

نابغه ابله...12|181391|7|25|2hotnethotnet10000home101126

برچسب: نویسنده: jamshid تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1391 ساعت: 12:18

صفحه بندی

آرشیو مطالب

خبرنامه