هر سال كه باغ نرگس ، شكوفه مى دهد مردم به خود وعده مى دهند كه امسال مى آیى و در انتظار هستند.
نمى دانم چرااین روزها آسمان بخیل شده است و نمى بارد...
زمین سنگدلى مى كندو نمى رویاند ومی لرزاند وعظم البلاء ها شروع شده است....
ماه و خورشید، چشم دیدن همدیگر را ندارند...
خیابانها پر از غولهاى آهنى رنگا رنگ ودلبستگی به این غولها بیش ازبیش...
كوچه ها امن نیستند و برح الخفاء بیداد می كند ...
مردم، جمعه هاى خودشان را به چند خنده تلخ مى فروشند.
هیچ حادثه اى ذائقه ها را تغییر نمى دهد. مثل این كه همه سنگ و چوب شده ایم...
نماز زمین گیر شده است..
حج، هزار زخم از خار مغیلان بر تن دارد. جهاد، بهانه گیر شده است...
آدمها، كیسه هایى پر از خمس و زكات، به دیوارهاى گورشان آویخته اند نپرس موریانه ها، چه به روزگار مساجد، آورده اند!!
از همه تلخ تر این كه، عصرهاى جمعه، دلم نمى گیرد...
آقا!!
نمى دانم وقتى این نامه را مى خوانید كجا ایستاده اید؟...
هرجا كه هستید، زودتر خودتان را برسانید...كه به وضح بیشترازبیش دلهای یتیمان ومستضعفان با آهنگ اشك چشمان وصدای دلشكسته اش ندبه می كند الهی عظم البلاء وبرح الخفاء....
آری...خودم را می گویم!
مدتیست شما را ندیده ام واز بس شما را ندیده ام، چشمانم هرزه شده است....وترسم ازاینست كه این هرزگی بربادم دهد...
بیم دارم اگر چندى دیگر بگذرد، ندبه خوانهاى مسجدنیز كمتر مى شوند.
آدمها همه دیرباور شده اند و زود رنج...
بهانه مى گیرند مى گویند: «او نیز ما را فراموش كرده است». امّا من مى دانم كه شما همه را به اسم و رسم و نیّت به یاد دارید...
دوست دارم باز برایت بنویسم. امّا یادم آمد كه باید به گلدانها آب بدهم. مادرم گفته است، اگر به شمعدانیها آب بدهم، آنها براى آمدن تو دعا مى كنند. راست مى گوید. از وقتى كه مرتب آبشان مى دهم دستهاى سبزشان را به سوى آسمان گرفته اند....
این روزها فقط تو می توانی به داد دل بیكسمان برسی ومرهمی باشی برای این دلشكستگان ویتیمان...
غیرنام خوش دلربایت كی شود دیده دردفترمن...
عاقبت دربیابان عشقت غرقه خون بنگری پیكرمن....التماس دعای فرج

http://montzer2012.blogfa.com/