دیشب نفهمیدم چرا یکهو زدی زیر گریه! اما وقتی دیدم نمی خوای راجع بهش حرف بزنی، طبق مرام و مسلک خودمان پاپیچ نشدیم 
درهر صورت من توی این دنج آبادم که درد دلای تو رو بشنوم، بهشون توجه کنم و اگه تونستم غم از دلت پاک کنم، یا حداقل با گفتنشون آروم تر بشی...
دنج آبادی که باشی نمیتونی نسبت به اطرافیانت بی خیال باشی! هر مساله ای که اتفاق میفته، ذهن تو مشغول می کنه!
من برای همیشه اینجام تا به دل نگرانیهای تو، غم و غصه های تو و ...گوش کنم و سنگ صبورت باشم! پس هر زمان که آماده بودی چیزی بهم بگی بیا همین جا...
من همین جام... درکنار تو 
برچسب:
نویسنده: jamshid