قطره ی آب کوچکی که تنها بود با صدف آشنا شد و به او تکیه کرد؛
و صدف او را در آغوش گرفت، مثل یک مادر!
صدف لالایی خواند و قطره آرام گرفت.
چشمانش را که باز کرد مرواریدی شده بود که می درخشید...
برچسب: نویسنده: jamshid تاريخ: شنبه 22 مهر 1391 ساعت: 18:44