خرید بک لینک

درباره سایت

بیا 2 بهشت

امکانات وب

-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->-->

روایتهای گوناگونی بر داستان "چوپان دروغگو" آمده است که یکی از آنها بدینگونه است:

چوپانی گوسفندان اهالی ده را هر روز به چرا می برد و در قبال کارش اجازه استفاده از شیر گوسفندان را داشت.

همچنین به وی یک کلبه کوچک هم داده بودند تا زندگیش را بگذراند.

اما او طمعکار تر از این بود که به چنین چیزهایی راضی باشد و تنبل تر از آن بود که کار پر سودتری را به دست بیاورد.

پس از فکرهای بسیار یک فکر بکری به ذهنش رسید.

یک روز در چراگاه پشکل گوسفندان را جمع کرد.همچنین مقداری علف از چراگاه چید.

هر کدام را بصورت جداگانه ای جوشاند و محلولی بوجود آورد.

چند گوسفند لاغر و باربی را انتخاب کرد و به تنشان محلول علف جوشیده و به موی سرشان محلول پشکل را مالید.

موقع برگشت از چراگاه چشمان تمام مردان و بیشتر، زنان روستا خیره ماند و عاشق مدی شدند که چوپان ما طراحی کرده بود.

اسم مدش را هم "سبزرد" (سبز + زرد) گذاشته بود.

کار و بارش حسابی گرفته بود. همه محلول سبزرد را می خواستند حتی با بوی بدی که داشت! طوری که پس از چند هفته، صاحب تمام گوسفندان ده شد.

مردان زرد پوش و زنان سر سبز ده، شوی مد را هر ماه برگذار می کردند.

متاسفانه بوی بدی که پشکل داشت، موقع خواب مردان را دور از زنانشان می خواباند.

یک روز صبح وقتی چوپان دروغگو در چراگاه مشغول چرت روزانه اش بود، گرگ آمد و به گوسفندانش حمله کرد.

او فریاد زد: گرگ آمد! گرگ آمد!

اما مردان و زنان روستا گرم پز دادن به هم بودند و موهای سبز و تن زردشان را به هم نشان می دادند.

خلاصه ؛ گرگ تمام گوسفندان را درید و چوپان ما در عصر خودخواهی که خود عاملش بود، بزرگترین ضرر را متحمل گردید.

برگرفته شده از وبلاگ خودم

http://neyrang.blogfa.com/?meppspphihpp.jG0Zi

افسانه چوپان دروغگو11|061391|7|21|5hotnethotnet10000home101131

برچسب: نویسنده: jamshid تاريخ: جمعه 21 مهر 1391 ساعت: 11:06

صفحه بندی

آرشیو مطالب

خبرنامه