خرید بک لینک

درباره سایت

بیا 2 بهشت

امکانات وب

-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->-->

تقریبا” چندین سال پیش همسایه ای داشتیم که دو مرد مجرد بودند و هر دو بازاری و از لحاظ مال دنیا هم آدمهای متمول بودند. این دو مرد انسانهای خیلی باادب و باشعور و خیلی متینی بودند و یکی از آنها به نام آقای احمدی با من که خیلی بچه بودم رابطه خوبی داشت و بعد اظهر ها با من و برادرم دوچرخه سواری و فوتبال و والیبال بازی می کرد در صورتی که چند سال از ما بزرگتر بود.و بالاخره

بعد دو سال که با هم همسایه بودیم به خارج از کشور سفر کردند و من دیگر از آنها خبری نداشتم . تا چند سال پیش که سر ماشینم نزدیک درب منزل داشتم کار می کردم که دیدم یک خانم بسیار زیبا و شیک پوش و بسیار خوش هیکل و همچی تمام با فاصله تقریبا نزدیک داره منو کاملا برنداز می کنه ، من هم که اون وقت مجرد بودم و به قول معروف منم که سرو گوشم می جنبید چشم انداختم تو چشم خانم خانمها ،و بعداز اینکه دو تا لبخند بین ما رد و بدل شد و من نیشم تا بنا گوش باز شده بود و اطمینان حاصل کرده بودم که موفق شده بودم تا بالاخره یه کسی رو تور بزنم.

خانم خانها جلو اومدو منم خیلی با روی گشاده همینطور که لبخند کثیفی به لب داشتم ازم سئوال کرد شما فلانی هستی ،

من که تا اون لحظه داشتم کلی حال می کردم ، یه دفعه مثل برق گرفته ها به خودم اومدم و گفتم ببخشید شما ! که گفت من خانم احمدی هستم ، گفتم کدوم احمدی ، گفت همان هماسیه چندین سال پیش که با هم دوچرخه سواری می کردیم ،مامانت و بابات چطورند حالشوش خوبه ؟ من تو سوعد عمل جنسی کردم و چون تمایل به زن شدم داشتم دکتر ها برام این کارو کردن و الان اینکه می بینی. اومدم به محل زندگی قبلی ام که تجدید خاطره ای برام بشه و امید وار بودم یه اشنایی کسی رو ببینم . البته اینم بگم که با اون آقاهه دوستم هم ازدواج کردم و یه بچه هم دارم.

من که تا اون لحظه هیچی نگفته بودم عین بز اخوش فقط کله ام و تکان می دادم و از اینکه انقدر ساده به قضیه نگاه کردم از خودم بدم اومد و از اون لحظه به بعد هر وقت خانمی بهم نگاه می کنه ناخوداگاه سرم رو می اندازم پایین.

EXrozblog.comEX


سوتی 16|281391|06|21|2hotnethotnet10000home101129

برچسب: نویسنده: jamshid تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1391 ساعت: 16:28

صفحه بندی

آرشیو مطالب

خبرنامه