امشب تنم خمیده و خوابم نمی برد
روزم به شب رسیده و خوابم نمی برد
از ابر پاره پاره غم های بی شمار
یک قطره غم چکیده و خوابم نمی برد
یا خواب من ز غصه به روحم رسیده است
یا از سرم پریده و خوابم نمی برد
یا پشت چشم پنجره ی فولاد آسمان
آه تو را شنیده و خوابم نمی برد
پیراهن عزیز مرا گرگ عاشقی
از رو به رو دریده و خوابم نمی برد
صدها ستاره می شمرم تا دوباره باز
سر میزند سپیده و خوابم نمی برد
فریاد می زنم که خدا بشنود چرا
من شانه ام خمیده و خوابم نمی برد
برچسب:
نویسنده: jamshid