خرید بک لینک

درباره سایت

بیا 2 بهشت

امکانات وب

-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->-->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->--> -->-->-->-->

امروز هم تولد حدیثه و هم 5مین ماهگرد ازدواج ما

دیگه کم کم وقتش بود که یه مطلبی روی این صفحه نوشته بشه

هفته ی پیش پایان ماه رمضان بود و بابا حسینی و مامان حسینی به خونه ما اومدن

شنبه ای که من مرخصی بودم و شما سرکار، با هم رفتیم شاه عبدالعظیم و بعد از عید فطر همگی رفتیم شمال رشت و رشته رود و لاهیجان و امیر بکنده

هوا عالی بود و خیلی خوش گذشت

همه چیز همچنان درهمه یه جورایی فلفل عسلیه

خوبی هست، استرس، عدم تفاهم، لذت، خستگی، تنبلی، سفر، خوشگذرونی

فقط الگوی زندگیم تو یه چیزایی عوض شده که خیلی ناراحتم میکنه

موسیقی کمتر گوش میدم...کتاب تقریبا خیلی وقته نخوندم آخرین بار همون صفحه ی 59 کتاب مرگ قسطی بود ، مطالعه درسیم هم تقریبا تعطیل شده....

این اتفاقا تقریبا به صورت مشابهی برای تو هم داره میفته

البته گمونم 2هفته پیش بود که 2تا ترک از البوم انور براهم گذاشتی و با هم شنیدیم و من خیلی لذت بردم انقدر که اشک هام سرازیر شد

برای خودم بودن واقعا نیاز دارم یه ساعتایی آهنگ گوش بدم و گیج بزنم و همه کارامو معطل نگه دارم

برم سراغ کتابخونه و چند ساعتی با ور رفتن با کتابا بگذرونم

یا اینکه فکر کنم و چیزی بنویسم و ...

با هم بودن و زندگی دسته جمعی همه چیش خوبه الا اینکه تو هیاهوش گم میشی و به خودت نگاه میکنی و میبینی خیلی وقته پیاده روی نکردی، برای خوردن چای به هیچ کافه ای نرفتی، تاتر نیم بهای دانشجویی نرفتی.....

گاهی وقتا که دیگه چیزی ندارم که روی کاغذ بنویسم ترسم میگیره

نکنه دیگه نیستم... منی که عاشق نیم ساعت سکوت و خلوتی بودم و به هزار زحمت توی حیاط دانشکده یا کتابخونه پیش میگشتم حالا وقتی فراغتی گیر میارم به جای اینکه ازش استفاده کنم حوصلم سر میره

اصلا نشونه ی خوبی نیست

اینکه وقتی خودت باشی وخودت و حوصله ت سر بره نشان از خالی شدن داره

اگر لذت های ناب گهگاه هم نباشه عزت آدمی تو سیلاب روزمرگی و مسئولیت ها نفسش میبره و جون میده

احساس میکنم از چیزی که به هم قول دادیم... از رسالتی که در قبال هم به عهده گرفتیم خیلی خیلی فاصله داریم

به جای همه چالش هایی که میتونیم کنار هم تجربه کنیم داریم چیزی رو زندگی میکنیم که خیلی ها تجربه کردن

مثل موجی میمونیم که آروم گرفته و کم کم باید نگرانش باشیم

وقت تکون خوردنه

از اینکه همرنگ جماعت باشم متنفرم

دلم میخواد مهسای درونم رو زندگی کنم

دلم میخواد با مهسای درونم باهات زندگی کنم و بهت عشق بورزم

دلم میخواد هر صبح یه دریچه ی تازه باشه که به رومون باز میشه

خیلی چیزا دلم میخواد که دوست دارم وقتی بهت میگم با خستگی روت رو برنگردونی یا به بعد موکولش نکنی

دلم میخواد با هر سختی که شده وقتی چیزی رو میخوایم همون روز پیش رو بگیریم حالا هرچقدر که میتونیم

دلم میخواد ساعتایی باشه که فقط مال من و تو باشه... خاطراتی که مال من و تو باشه....سفرایی که مال من و تو باشه...راهی باشه که مال من و تو باشه

دلم میخواد با همه فرق داشته باشیم

پنجمین ماهگرد زندگی مشترک16|521391|7|23|0hotnethotnet10000home101128

برچسب: نویسنده: jamshid تاريخ: يکشنبه 23 مهر 1391 ساعت: 16:52

صفحه بندی

آرشیو مطالب

خبرنامه